به دریا گفتم از عشقمان؛ خشکید!
به کویر گفتم از عشقمان؛ دریا شد!
به خورشید گفتم از عشقمان؛ خاموش شد!
به ماه گفتم از عشقمان؛ سوزان شد!
به بهار گفتم از عشقمان؛ پاییز شد!
به خزان گفتم از عشقمان؛ جز خزان دیگر نشد!
به ابر گفتم از عشقمان؛ آسمان باران شد!
به باران گفتم از عشقمان؛ قحطی باران شد!
به سخن گفتم از عشقمان؛ ساکت شد!
به سکوت گفتم از عشقمان؛ فریاد شد!
به قلب گفتم از عشقمان؛ ساکن!
به سکون گفتم از عشقمان؛ لرزان شد!
به حکیم گفتم از عشقمان؛ نادان شد!
به نادان گفتم از عشقمان؛ دانا شد!
به سنگ گفتم از عشقمان؛ آب روان شد!
به آب گفتم از عشقمان؛ چون سنگ شد!
به تو هرگز از عشقمان نگفتم؛ ترسیدم تو هم عوض شوی...!!